<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom">
   <title>سیاه مشق</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.roolami.com/weblog/" />
   <link rel="self" type="application/atom+xml" href="http://www.roolami.com/weblog/atom.xml" />
   <id>tag:www.roolami.com,2008:/weblog/1</id>
   <updated>2008-05-03T21:08:50Z</updated>
   
   <generator uri="http://www.sixapart.com/movabletype/">Movable Type 3.34</generator>

<entry>
   <title>حکايتی که بايد به ياد بياوريم</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.roolami.com/weblog/2008/05/post-46.html" />
   <id>tag:www.roolami.com,2008:/weblog//1.46</id>
   
   <published>2008-05-03T20:59:22Z</published>
   <updated>2008-05-03T21:08:50Z</updated>
   
   <summary> *** و کل ماجرا به همين سادگی است که می‌گويم: حکايتی در ما هست که برای گفتن‌اش به اين‌جا آمده‌ايم آن وقت باران را بر ما نازل می‌کنند تا غروب‌های ما غم‌انگيزتر شود و باد را بر گندم‌زاران و...</summary>
   <author>
      <name>Hamid</name>
      <uri>www.roolami.com/weblog</uri>
   </author>
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.roolami.com/weblog/">
      <![CDATA[<p align="center"><img alt="بهشت زهرا" src="http://www.roolami.com/PicS/BZ8701.jpg">
<br><br><br>
***
</p>
<br>
و کل ماجرا به همين سادگی است که می‌گويم:

حکايتی در ما هست
که برای گفتن‌اش به اين‌جا آمده‌ايم
آن وقت
باران را بر ما نازل می‌کنند
تا غروب‌های ما غم‌انگيزتر شود
و باد را بر گندم‌زاران
و کوه را سنگ به سنگ
و بر لبان رودخانه‌ها
هجاهايی از جهان‌هايی که پيش از اين در آن‌ها زيسته‌ايم
و از همه بدتر
ماه را
در آسمانی که اين‌همه وسعت دارد
تنها گذاشته‌اند که ما را به گريه بياندازند

با اين‌همه 
اين‌ها همه
پس‌زمينه‌ی آن حکايتی‌ست که بايد به ياد بياوريم
اما 
نمی‌آوريم. *

<br><br><br><br>
* شعرهای جمهوری / <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/حافظ_موسوی">حافظ موسوی</a>]]>
      
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>پارس بانو!</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.roolami.com/weblog/2008/04/post-43.html" />
   <id>tag:www.roolami.com,2008:/weblog//1.43</id>
   
   <published>2008-04-12T19:18:05Z</published>
   <updated>2008-04-12T21:38:56Z</updated>
   
   <summary> *** پ.ن: 1. خلاصه‌ی سفر چيزی بود شبيه ضیافت و هم‌آغوشی گس مزه تضادها: رنج و ترس و حتی شوق و شادی ... نهایت رنج و رنجوری تن، تکاپوی روح و جان برای نوعی زاییده شدن ... در سکوتی...</summary>
   <author>
      <name>Hamid</name>
      <uri>www.roolami.com/weblog</uri>
   </author>
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.roolami.com/weblog/">
      <![CDATA[<p align="center"><img alt="دور" src="http://www.roolami.com/PicS/P4100318.jpg"><br><br><br><br>
<img alt="نزديک" src="http://www.roolami.com/PicS/P4100320.jpg"><br><br><br><br><br>
<img alt="نزديک‌تر" src="http://www.roolami.com/PicS/P4100319.jpg">
<br><br><br><br>
***
</p>
پ.ن:<br><br>

1. خلاصه‌ی سفر چيزی بود شبيه <a href="http://kelash.persianblog.ir/post/256"> ضیافت و هم‌آغوشی گس مزه تضادها: رنج و ترس و حتی شوق و شادی ... نهایت رنج و رنجوری تن، تکاپوی روح و جان برای نوعی زاییده شدن ...</a> در سکوتی محض پشت هياهوی دردناک لودگی ...<br>
2. می‌خواهم اين درد را مزمزه کنم، تا طعم تلخ آن هيچ‌گاه از يادم نرود. می‌خواهم تلخی آن هر دم افزون گردد. بيايد مرا يک‌پارچه مسموم کند، روحم را، جسمم را، دلم را...<br>
اين جنگ من است با من. حرفی ندارم! *

<br><br>
* بانو / مهرجويی]]>
      
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>...</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.roolami.com/weblog/2008/04/post-41.html" />
   <id>tag:www.roolami.com,2008:/weblog//1.41</id>
   
   <published>2008-04-11T12:50:30Z</published>
   <updated>2008-04-12T20:52:42Z</updated>
   
   <summary>دلم جراتش قطره‌ای بيش نيست تو ای عشق او را به دريا ببر ......</summary>
   <author>
      <name>Hamid</name>
      <uri>www.roolami.com/weblog</uri>
   </author>
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.roolami.com/weblog/">
      دلم جراتش قطره‌ای بيش نيست

تو ای عشق او را به دريا ببر ...
      
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>پيراهن ...</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.roolami.com/weblog/2008/04/post-40.html" />
   <id>tag:www.roolami.com,2008:/weblog//1.40</id>
   
   <published>2008-04-09T23:40:45Z</published>
   <updated>2008-04-10T00:19:00Z</updated>
   
   <summary> *** پ.ن: من پر از وسوسه‌های رفتن‌ام رفتن و رسيدن و تازه شدن ......</summary>
   <author>
      <name>Hamid</name>
      <uri>www.roolami.com/weblog</uri>
   </author>
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.roolami.com/weblog/">
      <![CDATA[<p align="center"><img alt=". . ." src="http://www.roolami.com/PicS/Pirahan.jpg">
<br><br><br><br>
***
</p>
<br>
پ.ن:

من پر از وسوسه‌های رفتن‌ام
رفتن و رسيدن و تازه شدن ...]]>
      
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>گاهی که دلتنگی</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.roolami.com/weblog/2008/04/post-39.html" />
   <id>tag:www.roolami.com,2008:/weblog//1.39</id>
   
   <published>2008-04-08T21:47:07Z</published>
   <updated>2008-04-08T21:51:54Z</updated>
   
   <summary> حتما برايت اتفاق افتاده گاهی گاهی که دلتنگی و در بين دو راهی چيزی شبيه شعر می‌آيد سراغت چيزی شبيه يک غم شيرين و واهی هی شادی و غمگينی و از فرط اندوه در خود فرو می‌ريزی و با...</summary>
   <author>
      <name>Hamid</name>
      <uri>www.roolami.com/weblog</uri>
   </author>
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.roolami.com/weblog/">
      <![CDATA[<p align="center"><img alt=". . ." src="http://www.roolami.com/PicS/Taghche.jpg"></p>
<br>
حتما برايت اتفاق افتاده گاهی <br>
گاهی که دلتنگی و در بين دو راهی

چيزی شبيه شعر می‌آيد سراغت
چيزی شبيه يک غم شيرين و واهی

هی شادی و غمگينی و از فرط اندوه
در خود فرو می‌ريزی و با هر نگاهی

می‌پاشی از هم مثل يک گلدان خالی
دلتنگی و در جستجوی سرپناهی

با اين که می‌دانی اگر شعری بگويی
شايد کمی از غصه‌هايت را بکاهی

اما نمی‌دانی چرا حرفی نداری
از فرط دلتنگی و از بی‌تکيه‌گاهی

در گوشه‌ای از خانه با اشعار حافظ
پر می‌کنی تنهايی‌ات را گاه‌گاهی


*

تو شاعری، پس سعی کن مانند سابق
در لحظه‌های خستگی و بی‌پناهی

با غصه‌هايت سرکنی تا می‌توانی
با غصه‌هايت سرکنی وقتی بخواهی *

<br><br>


* مريم سقلاطونی]]>
      
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>آمدم کنارت بگيرم...</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.roolami.com/weblog/2008/04/post-37.html" />
   <id>tag:www.roolami.com,2008:/weblog//1.37</id>
   
   <published>2008-04-08T21:36:05Z</published>
   <updated>2008-04-08T21:39:26Z</updated>
   
   <summary>تو نازکی طاقت کلمات بسيار ما نداری. مرا دهان پر از آرد است. برون زند. تو می‌رنجی. ضعيف می‌شوی. مرا اگر هزار برنجانند هيچ به جز عظيم‌تر نشوم. من در برزخ روم و در بهشت روم و در بازار. تو...</summary>
   <author>
      <name>Hamid</name>
      <uri>www.roolami.com/weblog</uri>
   </author>
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.roolami.com/weblog/">
      تو نازکی طاقت کلمات بسيار ما نداری. مرا دهان پر از آرد است. برون زند. تو می‌رنجی. ضعيف می‌شوی. مرا اگر هزار برنجانند هيچ به جز عظيم‌تر نشوم. من در برزخ روم و در بهشت روم و در بازار. تو نازکی نتوانی رفتن. اين می‌گويی دل من درد می‌گيرد. چنان که کسی مرا می‌رنجاند. تو نمی‌گويی دل من گرفته می‌شود. آمدم کنارت بگيرم. کنار گرفتی!


 * مقالات شمس
      
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>ام‌شب باران می‌آيد</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.roolami.com/weblog/2008/04/post-35.html" />
   <id>tag:www.roolami.com,2008:/weblog//1.35</id>
   
   <published>2008-04-08T21:15:06Z</published>
   <updated>2008-04-08T21:26:44Z</updated>
   
   <summary> باران شروع گشت و پريدند آن دو تا - گنجشک بی‌‌قرار که در پشت عينک است ......</summary>
   <author>
      <name>Hamid</name>
      <uri>www.roolami.com/weblog</uri>
   </author>
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.roolami.com/weblog/">
      <![CDATA[<p align="center"><img alt=". . ." src="http://www.roolami.com/PicS/K.JPG"></p>
<br><br><br>
باران شروع گشت و پريدند آن دو تا -<br>
گنجشک بی‌‌قرار که در پشت عينک است ...]]>
      
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>آن شب باران می‌آمد</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.roolami.com/weblog/2008/04/post-34.html" />
   <id>tag:www.roolami.com,2008:/weblog//1.34</id>
   
   <published>2008-04-08T21:12:16Z</published>
   <updated>2008-04-08T21:23:13Z</updated>
   
   <summary> آسمان خيس ابرهايی است که هنوز نباريده‌اند آن شب باران می‌آمد باران می‌آمد و من خواب بودم و من خواب‌های طلايی‌ام را در خيال تو نفس می‌کشيدم و آفتاب پشتم را گرم می‌کرد و تو شعر می‌خواندی و جاده...</summary>
   <author>
      <name>Hamid</name>
      <uri>www.roolami.com/weblog</uri>
   </author>
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.roolami.com/weblog/">
      <![CDATA[<p align="center"><img alt=". . ." src="http://www.roolami.com/PicS/Mahtab.JPG"></p>
<br>
آسمان خيس ابرهايی است
که هنوز نباريده‌اند

آن شب باران می‌آمد
باران می‌آمد
و من خواب بودم
و من خواب‌های طلايی‌ام را در خيال تو 
نفس می‌کشيدم
و آفتاب پشتم را گرم می‌کرد
و تو شعر می‌خواندی
و جاده ...

*<br>
پشت پنجره فرصتی نبود
فرصتی نبود
تا از تو بپرسم
چرا شبی که باران باريد
پشت شيشه‌های رنگی عرق‌کرده
خود را به چای مهمان کردی؟
و دست در دست خودت
تمام جمله‌های عاشقانه را رو به پنجره‌ی بسته گفتی؟

و آيا آن‌روز پشت شيشه‌های عرق‌کرده
چشمت به رهگذری افتاد
که با آکاردئونش تمام دنيا را به رقص وا می‌داشت؟

و نپرسيدم چرا هر وقت باران می‌بارد
پنجره را می‌بندی؟

*<br>
دلتنگم
- دلتنگم و تنها -
به اندازه‌ی تنهايی پرنده‌ای در برف
به اندازه‌ی بال‌های کلاغ‌های واژگون
به اندازه‌ی درخت‌هايی که ردّ هيچ يادگاری بر خويش ندارند
و هيچ‌وقت کسی به آن‌ها تکيه نزده است
و هيچ‌وقت کسی زير سايه‌ی آن‌ها آواز نخوانده است

نمی‌خواهم بپرسم
چرا آن‌شب که باران می‌باريد ...*
 
<br><br>
* <a href="http://janeoshaq.persianblog.ir/">عبدالله مقدمی</a>]]>
      
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>زبانه می‌کشد امشب غزل...</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.roolami.com/weblog/2008/04/post-36.html" />
   <id>tag:www.roolami.com,2008:/weblog//1.36</id>
   
   <published>2008-04-06T21:29:02Z</published>
   <updated>2008-04-08T21:35:38Z</updated>
   
   <summary> خيال کوچ در اثنای راه خواهد مرد میان شعله‌ی حسرت نگاه خواهد مرد چراغ عشق در این سرزمين نخواهد سوخت و در سياهی مرداب ماه خواهد مرد اميد آمدن کاروان چه بيهوده است عزيز مصر در اعماق چاه خواهد...</summary>
   <author>
      <name>Hamid</name>
      <uri>www.roolami.com/weblog</uri>
   </author>
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.roolami.com/weblog/">
      <![CDATA[<p align="center"><img alt=". . ." src="http://www.roolami.com/PicS/Gh.JPG"></p>
<br><br><br>
خيال کوچ در اثنای راه خواهد مرد<br>
میان شعله‌ی حسرت نگاه خواهد مرد

چراغ عشق در این سرزمين نخواهد سوخت
و در سياهی مرداب ماه خواهد مرد

اميد آمدن کاروان چه بيهوده است
عزيز مصر در اعماق چاه خواهد مرد

به پاکدامنی اميد نيست چون پرهيز
فرشته‌ای است که با يک گناه خواهد مرد

مگر به عشق شود سرخ کارنامه عمر
و گر نه مَرد به مرگی سياه خواهد مرد

زبانه می‌کشد امشب غزل و می‌دانم
که از حرارت اين سينه آه خواهد مرد

زمان به کام کلاغ است ای خدای غزل
ميان حنجره شور سه گاه خواهد مرد

چه هولناک کويری است بی‌غزل هستی
که زير گام سياهش گياه خواهد مرد
]]>
      
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>و وجدک ضالا فهدی...</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.roolami.com/weblog/2008/03/post-33.html" />
   <id>tag:www.roolami.com,2008:/weblog//1.33</id>
   
   <published>2008-03-12T19:28:16Z</published>
   <updated>2008-03-12T23:14:20Z</updated>
   
   <summary> پ.ن: راستی چند روز مانده به عيد؟ عيد آجيل و ماهی قرمز ......</summary>
   <author>
      <name>Hamid</name>
      <uri>www.roolami.com/weblog</uri>
   </author>
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.roolami.com/weblog/">
      <![CDATA[<p align="center">
<a href="http://www.mehrtaha.com/"><img border="0" src="http://www.roolami.com/PicS/MehreTaha.JPG"></a>
</p>
<br>
<br>
پ.ن:<br><br>
راستی چند روز مانده به عيد؟<br>
عيد آجيل و ماهی قرمز<a href="http://seawave.blogspot.com/2008/03/blog-post_11.html"> ...</a>]]>
      
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>هميد!</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.roolami.com/weblog/2008/03/post-32.html" />
   <id>tag:www.roolami.com,2008:/weblog//1.32</id>
   
   <published>2008-03-09T08:10:29Z</published>
   <updated>2008-03-09T11:46:16Z</updated>
   
   <summary> تينا کلاس اول است. هنوز درس ح را نخوانده‌اند و فقط ه را ياد گرفته‌است. برای حمين به من می‌گويد هميد و قيافه‌ی درب و داغون من را اين‌طوری نقاشی می‌کند! فعلن حمين!...</summary>
   <author>
      <name>Hamid</name>
      <uri>www.roolami.com/weblog</uri>
   </author>
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.roolami.com/weblog/">
      <![CDATA[<p align="center"><img alt=". . ." src="http://www.roolami.com/PicS/Tina.jpg"></p>
<br>
تينا کلاس اول است. هنوز درس ح را نخوانده‌اند و فقط ه را ياد گرفته‌است. برای حمين به من می‌گويد هميد و قيافه‌ی درب و داغون من را اين‌طوری نقاشی می‌کند!

فعلن حمين!]]>
      
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>. .</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.roolami.com/weblog/2008/02/post-28.html" />
   <id>tag:www.roolami.com,2008:/weblog//1.28</id>
   
   <published>2008-02-06T16:35:54Z</published>
   <updated>2008-02-07T04:15:19Z</updated>
   
   <summary>... نخفته‌ام ز خیالی کـه می‌پزد دل من خمار صدشـبـه دارم شرابخانه کجاست؟...</summary>
   <author>
      <name>Hamid</name>
      <uri>www.roolami.com/weblog</uri>
   </author>
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.roolami.com/weblog/">
      ... نخفته‌ام ز خیالی کـه می‌پزد دل من 

خمار صدشـبـه دارم شرابخانه کجاست؟
      
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>.</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.roolami.com/weblog/2008/01/post-26.html" />
   <id>tag:www.roolami.com,2008:/weblog//1.26</id>
   
   <published>2008-01-18T03:37:00Z</published>
   <updated>2008-01-18T15:08:23Z</updated>
   
   <summary></summary>
   <author>
      <name>Hamid</name>
      <uri>www.roolami.com/weblog</uri>
   </author>
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.roolami.com/weblog/">
      <![CDATA[<p align="center"><img alt=". . ." src="http://www.roolami.com/PicS/Ashura.jpg"></p>
<br>
]]>
      
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>تست هوش!</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.roolami.com/weblog/2008/01/post-25.html" />
   <id>tag:www.roolami.com,2008:/weblog//1.25</id>
   
   <published>2008-01-16T07:40:24Z</published>
   <updated>2008-01-16T19:40:05Z</updated>
   
   <summary>توی یه اتوبوس ۷ تا بچه نشسته هر بچه‌ای ۷ تا کیف داره توی هر کیفی ۷ تا گربه‌ی مادره هر گربه‌ی مادری به‌همراه ۷ تا بچه گربه است. توی این اتوبوس چند تا پا وجود داره؟ -:- جواب این...</summary>
   <author>
      <name>Hamid</name>
      <uri>www.roolami.com/weblog</uri>
   </author>
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.roolami.com/weblog/">
      <![CDATA[توی یه اتوبوس ۷ تا بچه نشسته
هر بچه‌ای ۷ تا کیف داره
توی هر کیفی ۷ تا گربه‌ی مادره
هر گربه‌ی مادری به‌همراه ۷ تا بچه گربه است.
توی این اتوبوس چند تا پا وجود داره؟
<p align="center">-:-</p>
جواب این سوال رمز ورود به این <a href="http://www.roolami.com/weblog/legs.xls">فایل اکسل</a> هستش.
<a href="http://www.roolami.com/weblog/legs.xls">فایل رو از اینجا دانلود کنید</a>، جواب مساله (=رمز ورود به فایل اکسل)  رو پیدا کنید و بعد فایل رو باز کنید
محتوای این فایل فقط لایق کسانیه که بتونن مساله رو حل کنن، بقیه نمی‌تونن فایل رو باز کنن.
<p align="center">***</p>
پ.ن:

1- اين مساله رو <a href="http://gonjish.blogfa.com/post-134.aspx">اينجا </a>ديدم. با توجه به محتويات فايل اکسل، به نظرم رسيد که برای گذاشتنش اين‌جا مشکلی نباشه!

2- يکی هم <a href="http://www.baybak.com/11007/?p=4124">اينـــــــــــــــــو </a>بيگيره لطفن!

حمين!
<a href="http://www.roolami.com/weblog/">هميدِ باهوش</a>!]]>
      
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>راستی ..</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.roolami.com/weblog/2008/01/post-23.html" />
   <id>tag:www.roolami.com,2008:/weblog//1.23</id>
   
   <published>2008-01-11T13:20:56Z</published>
   <updated>2008-01-12T01:16:27Z</updated>
   
   <summary> پ.ن: ... و چای دغدغهء عاشقانهء خوبی است مخصوصا در اين سرما!...</summary>
   <author>
      <name>Hamid</name>
      <uri>www.roolami.com/weblog</uri>
   </author>
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.roolami.com/weblog/">
      <![CDATA[<p align="center"><img alt=". . ." src="http://www.roolami.com/weblog/CoNa.jpg"></p>
<br>
پ.ن:
<br>
... و چای دغدغهء عاشقانهء خوبی است
<br>مخصوصا در اين سرما!]]>
      
   </content>
</entry>

</feed>
