پارس بانو!

 


دور



نزديک




نزديک‌تر



***

پ.ن:

1. خلاصه‌ی سفر چيزی بود شبيه ضیافت و هم‌آغوشی گس مزه تضادها: رنج و ترس و حتی شوق و شادی ... نهایت رنج و رنجوری تن، تکاپوی روح و جان برای نوعی زاییده شدن ... در سکوتی محض پشت هياهوی دردناک لودگی ...

2. می‌خواهم اين درد را مزمزه کنم، تا طعم تلخ آن هيچ‌گاه از يادم نرود. می‌خواهم تلخی آن هر دم افزون گردد. بيايد مرا يک‌پارچه مسموم کند، روحم را، جسمم را، دلم را...

اين جنگ من است با من. حرفی ندارم! *




* بانو / مهرجويی


 
   

. . . . . . .

 

 

مجله اینترنتی هفت سنگ