تو نازکی طاقت کلمات بسيار ما نداری. مرا دهان پر از آرد است. برون زند. تو میرنجی. ضعيف میشوی. مرا اگر هزار برنجانند هيچ به جز عظيمتر نشوم. من در برزخ روم و در بهشت روم و در بازار. تو نازکی نتوانی رفتن. اين میگويی دل من درد میگيرد. چنان که کسی مرا میرنجاند. تو نمیگويی دل من گرفته میشود. آمدم کنارت بگيرم. کنار گرفتی!
* مقالات شمس