خیال

جمعه، 3 خردادماه 1387


خیال خام پلنگ من به سوی ماه جهیدن بود

و ماه راز بلندایش به روی خاک کشیدن بود

پلنگ من - دل مغرورم - پرید و پنجه به خالی زد

که عشق - ماه بلند من - ورای دست رسیدن بود

گل شکفته خداحافظ! اگرچه لحظه دیدارت

شروع وسوسه ای در من به نام دیدن و چیدن بود

من و تو آن دو خطیم آری - موازیان به ناچاری -

که هر دو باورمان ز آغاز، به یکدگر نرسیدن بود

اگرچه، هیچ گل مرده دوباره زنده نشد اما

بهار، در گل شیپوری مدام گرم دمیدن بود

شراب خواستم و عمرم، شرنگ ریخت به کام من

فریبکار دغل پیشه بهانه اش نشنیدن بود

چه سرنوشت غم انگیزی که کرم کوچک ابریشم

تمام عمر قفس می بافت ولی به فکر پریدن بود


*حسین منزوی

پ.ن:اردی بهشت م نازنین تمام شد.به یاد شان و با یادشان سر می کنم.
بی تفاوت که باشی زندگی آسان تر می گذرد بگذار هرکه هر چه دل تنگش می خواد بگوید البته بد و بیراه بگوید تو به راه باش.
دوست م دارد .


 

 + لينک متن