س

پنجشنبه، 13 تیرماه 1387

پونل



***


کودک می شوم...

.

تن به آب می سپارم...

.

دل به تو...

.

می روم...

.

پ.ن: یاد م می آید در روانشناسی خوانده بودم دو حافظه داریم ما آدمها یکی حافظه کوتاه مدت و یکی هم بلند مدت و این روزها عجیب احساس می کنم جای این دو حافظه در سرم عوض شده.



 

 + لينک متن


 

...

یکشنبه، 9 تیرماه 1387

سر ولات



***



سر ولات رستوران خاور خانم





***




. . .





***


سر ولات



***


سر ولات



***


. . .



***


. . .



***



 

 + لينک متن


 

ت مثل...

جمعه، 7 تیرماه 1387

ت مثل ترشی

ت مثل تیرکمون

ت مثل تخت

ت مثل توت فرنگی

ت مثل تلاش

ت مثل توپ

ت مثل تنيس

ت مثل تپه

ت مثل تپش

ت مثل ترمه

ت مثل تمید

ت مثل تابلو

ت مثل تنبور

ت مثل تو

ت مثل تیر (منظور ماه تیر)

ت مثل تولد م مبارک...



 

 + لينک متن


 

خیال

جمعه، 3 خردادماه 1387


خیال خام پلنگ من به سوی ماه جهیدن بود

و ماه راز بلندایش به روی خاک کشیدن بود

پلنگ من - دل مغرورم - پرید و پنجه به خالی زد

که عشق - ماه بلند من - ورای دست رسیدن بود

گل شکفته خداحافظ! اگرچه لحظه دیدارت

شروع وسوسه ای در من به نام دیدن و چیدن بود

من و تو آن دو خطیم آری - موازیان به ناچاری -

که هر دو باورمان ز آغاز، به یکدگر نرسیدن بود

اگرچه، هیچ گل مرده دوباره زنده نشد اما

بهار، در گل شیپوری مدام گرم دمیدن بود

شراب خواستم و عمرم، شرنگ ریخت به کام من

فریبکار دغل پیشه بهانه اش نشنیدن بود

چه سرنوشت غم انگیزی که کرم کوچک ابریشم

تمام عمر قفس می بافت ولی به فکر پریدن بود


*حسین منزوی

پ.ن:اردی بهشت م نازنین تمام شد.به یاد شان و با یادشان سر می کنم.
بی تفاوت که باشی زندگی آسان تر می گذرد بگذار هرکه هر چه دل تنگش می خواد بگوید البته بد و بیراه بگوید تو به راه باش.
دوست م دارد .



 

 + لينک متن


 

حكمت

سه شنبه، 10 اردیبهشتماه 1387

يا حق


آشناي ناشناس حكايتت را بارها خوانده ام و اينبار نيز...

گويند: تنها بازمانده يک کشتي شکسته به جزيره کوچک خالي از سکنه‌اي افتاد، او با دلي لرزان دعا کرد که خدا نجاتش دهد، اگر چه روزها افق را به دنبال ياري رساني از نظر مي‌گذراند کسي نمي‌آمد، سرانجام خسته و ازپا افتاده موفق شد از تخته پاره‌ها کلبه‌اي بسازد تا خود را محافظت کند و دارائي‌هاي اندکش را در آن نگهدارد، اما روزي که براي جستجوي غذا بيرون رفته بود به هنگام برگشت ديد کلبه‌اش در حال سوختن است و دودي از آن به آسمان مي رود، متأسفانه بدترين اتفاق ممکن افتاده و همه چيز از دست رفته بود.
از شدت خشم و اندوه درجا خشکش زد و فرياد زد: خدايا چطور راضي شدي با من چنين کاري کني؟!
صبح روز بعد با صداي بوق کشتي‌اي که به ساحل نزديک مي شد از خواب پريد، آري او نجات پيدا كرده بود، مرد خسته از اهل كشتي پرسيد: شما از کجا فهميديد من در اينجا هستم؟ آنها جواب دادند: ما متوجه علائمي که با دود مي‌دادي شديم!

وقتي اوضاع خراب مي‌شود نااميد شدن آسان است ولي ما نبايد خود را ببازيم چون حتي در ميان درد و رنج دست خدا در کار زندگي ماست.پس به ياد داشته باش دفعه ديگر اگر کلبه‌ات سوخت و خاکستر شد ممکن است دودهاي برخاسته از آن علائمي باشد که عظمت و بزرگي خدا را به کمک مي‌خواند.



 

 + لينک متن


 

ای دل غم دیده حالت به شود دل بد مکن

یکشنبه، 1 اردیبهشتماه 1387

. . .



***


کاش بشود دستم را بگیری و مرا دور کنی از این جماعت...

کاش بشود...

دستم را بگیر و مرا ببر به دور ِ دور ِ دور ...

آنجا که فقط من باشم و تو و خدا و یک عالمه ناشناخته ها...

دستم را بگیر و مرا از این شهر دور کن.

من زندگی کردن بین این آدمها را بلد نیستم.

من دیگر نمی توانم به این آدمها اعتماد کنم.

من حرف زدن با این آدمها را بلد نیستم.

دستم را بگیر و مرا دور کن....

دور، آنقدر دور که دست هیچ کسی به ما نرسد...

دستم را بگیر و مرا ببر به دور ِ دور ِ دور ...

.

.

.

ملامتت نمی کنم

که مرا باور نکردی

هر چند به ناگاه امروز شد .

رد تنهائیم بر دیوار

نقش ترا جاودان کرده

و عجیب نیست که من دردم را

تنها به درختان می گویم.

لاک تنهائیم را

گذر آدمها سخت کرده

و من بناچار

بغضهایم را در لابلای ترکهای دیوار

- با وسواسی کودکانه -

می نهانم.

همبستری با خیالت

هر شب خطی نو می زاید

و من این نوزادان غم زاده را

با دردی جانکاه بر دفتری کهنه می خوابانم .

آه ! که شیون های گاه و بی گاهشان

در پس خط چین تحمل من

قیامتی به پا کرده ابدی .

کاش کسی به من می گفت

این عقوبت کدامین نکرده گناه است ؟!؟

کاش ...

کسی ...

به من ...

می گفت ...

کاش .


م.الف.تنها

.
پ.ن: بهار با تلخي برايم آغاز شد بگذار ارديبهشت م نازنين بماند.خدا..



 

 + لينک متن


 

بس دلم تنگ است

جمعه، 23 فروردینماه 1387

. . .



***


من اینجا بس دلم تنگ است
و هر سازی که می بینم بد آهنگ است
بیا ره توشه برداریم
قدم در راه بی برگشت بگذاریم
ببینیم آسمان هر کجا آياهمین رنگ است ؟
.

. . .





***



تو هميشه برايم دعا مي كردي و دعايت زود مستجاب ميشد.حالا دعا كن مهربانم دعا كن كه زودتر تمام شود يا تمام شوم من طاقت ديدن شكستن يك مرد را ندارم.طاقت ديدن اشكهاي يك مرد را ندارم طاقت ندارم ببينم هر روز جلوي چشمانم يك مرد روز به روز خميده تر ميشود.طاقت ندارم عزيز جان! طاقت ديدن خشك شدن ريشه يك درخت را ندارم.روز آخر آرام كه نه ! با صدايي گرفته گفتم عزيز جان پيغام مرا به خدا برسان مي دانم رساندي .پس دعا كن تمام شود . ....



 

 + لينک متن


 

وقت ش

دوشنبه، 13 اسفندماه 1386

خدا
. . .


معصوميتش زيباست.

معصوميتي كه كمتر ميشود ديد در اين زمانه ي قيل و قال پرست.
.
.
.
<< وقتش رسیده >>

وقتش رسیده حال و هوایم عوض شود
با سار ِ پشت پنجره جایم عوض شود

هی کار دست من بدهد چشم های تو
هی توبه بشکنم و خدایم عوض شود

با بیت های سر زده از سمت ِ ناگهان
حس می کنم که قافیه هایم عوض شود

جای تمام گریه ، غزل های ناگــــــزیر
با قاه قاه ِ خنده ی بی غم عوض شود

سهراب ِ شعرهای من از دست می رود
حتی اگر عقیده ی رستم عوض شود

قدری کلافه ام و هوس کرده ام که باز
در بیت های بعد ، ردیفم عوض شود

حـوّای جا گرفته در این فکر رنج ِ تلخ
انگــار هیچ وقـت به آدم نـمی رسد

تن داده ام به این که بسوزم در آتشت
حالا بهشت هم به جهنم نمی رسد

با این ردیف و قافیه بهتر نمی شوم !
وقتش رسیده حال و هوایم عوض شود

پ.ن: شاعر ؟



 

 + لينک متن


 

ضامن چشمان آهو

چهارشنبه، 24 بهمنماه 1386

Ya Emam Reza


زائري باراني‌ام آقا به دادم مي‌رسي؟
بي‌پناه‌م، خسته‌ام، تن‌ها به دادم مي‌رسي؟
.
گرچه آهو نيستم اما پُر از دلتنگي‌ام
ضامن چشمان آهوها به دادم مي‌رسي؟
.
من دخيل التماس‌م را به چشم‌ت بسته‌ام
هشتمين دردانه‌ی زهرا به دادم مي‌رسي؟
.

پ.ن:
هر چي مي‌خواي نيت كن. چشمام رو بستم و نيت كردم. كاش بشه ....

اي كاش آدمي وطن‌ش را
همچون بنفشه‌ها
مي‌شد با خود ببرد
هركجا كه خواست!



 

 + لينک متن


 

پ

یکشنبه، 21 بهمنماه 1386

پَر می زنم؟
.
پر که نه !
.
پَر پَر مي زنم !!!



 

 + لينک متن